پاییز
امسال هم بلخره رسید.امسال انچنان که باید و شاید منتظرش نبودم.البته نه این که اصلا ذوقی براش نداشته باشم. دیوارا رو به رنگ سابقم در اوردم...آبیه آبی. حالا اتاق قابل تحمل تره.هر چقدر که فکر میکنم
دیروز
یه تولد از دوستان نزدیک بودم. تولد بزرگ و شلوغ پلوغی نبود و به خاطر کرونا با پنج شیش نفر سرو تهش رو جمع کرده بودیم. ولی عمیقا جای خالی ددی لانگ لگ رو حس میکردم. همه جفت جفت تو حلق هم بودن و من ف
هفته ی پیش تولدم بود. بلخره روزای 22 سالگی
یکی یکی خط خورد و شدم 23 و حالادیگه
ازم بپرسن چند ساله ای باید بگم یک زن 22 ساله ام. اما... باید الان پر انرژی باشم نه؟ و لی نه. نیستم. حوصله ی هیچ کاری رو